الشيخ محمد علي الگرامي القمي
108
فلسفه (مقدمات، شناخت، ديالكتيك و ادراكات حقيقى و اعتبارى) (فارسى)
يكديگر اختلاف و تباين دارند و اين اختلاف نمايشگر اختلاف وجودات است . پس وجودات با هم تخالف دارند و چون ، همانطور كه همهى فلاسفه گفتهاند ، وجود امرى بسيط است ، بنابراين وجودات به تمام جهات با هم مخالفند و با هم تباين كلى دارند . گرچه مىگويند حكماى مشاء اين طور گفتهاند ، ليكن اين نسبت را نمىتوان تأييد كرد . زيرا بسيارى از حكماى مشّاء اساساً وجود را اعتبارى مىدانند ، و حتى خود ابن سينا اصالت الوجودى به شمار نمىآيد ، و اساساً اين بحث و بحث اصالت وجود به اين صورت ، سابقهى تاريخى چندانى ندارد . به هر حال استدلال اين عده به هيچ وجه درست نيست ، زيرا هر چند ماهيات با يكديگر تباين دارند ، ليكن ماهيات نمايانگر مرزهاى وجودى اشياء هستند و البته مرزهاى وجود از يكديگر جداست و مباين مىباشند و اصل وجود ( منهاى خصوصيت درجه و مرتبه ) واحد است و همهى وجودات را دربردارد . به اينها نيز بايد گفت مطلبى را كه با وجدان خود دريافت مىكنيد ، چگونه به خاطر يك استدلال مختصر عقلى و بدون زحمت تحقيق بيشتر از آن دست برمىداريد . اين است كه در اصول عمومى روش تعلم گفتهايم كه يكى از اصول مزبور ، اصل تقدم علم حضورى بر حصولى است . « 1 » و منظور اين است كه مطلبى را كه بالوجدان درك كردهايم ، نبايد در برابر يك استدلال ظاهراً عقلى از دست داد ، بلكه بايد بيشتر دقت نمود و اشكال دليل مزبور را كشف كرد . ( منظور از علم حضورى در اينجا همان دريافت و ادراك احساسى يك مطلب است ، نه به اصطلاح معمولى علم حضورى ) .
--> ( 1 ) - / ر . ك : المنطق المقارن ، ص 163